خطاى بزرگ در آزمون بزرگراه نواب
اجراى طرح نواب به نظر بيشتر كارشناسان و متخصصان امر، بدون نگاه به بازسازى بافت فرسوده آغاز و دنبال شد. ساخت وسازهاى موجود در محدوده بزرگراه نواب از بدترين و فرسوده ترين ساخت و سازهاى تهران بود، به نحوى كه در هنگام كار، با حركت بولدوزر در يك نقطه، خانه هايى با فاصله زياد ترك مى خوردند. سوابق اجرايى نشان مى دهد كه به اين طرح در قالب بازسازى بافت فرسوده نگاه نشده است، بلكه براساس طرح جامع تهران، بزرگراه چمران بايد ادامه مى يافت و چون تملك اين زمين ها، هزينه هنگفتى را دربرداشت، بازسازى بافت فرسوده اين ناحيه نيز به عنوان طرحى براى جبران هزينه ها لحاظ شد. پس از انقلاب و در دهه ،۷۰ شهردارى وقت، به فكر ساخت طرح هاى ساختمانى نواب افتاد تا بتواند با استفاده از سود ناشى از فروش اين ساختمان ها، بزرگراه نواب را نيز در امتداد بزرگراه چمران ادامه دهد.
به عبارت ديگر در طرح نواب، اصول شهرسازى، احيا و بازسازى بافت فرسوده در نظر نبوده است؛ بلكه هدف اصلى تأمين بودجه و پول بزرگراه بود. برهمين اساس در بعضى نقاط طرح نواب، طراحى ها درست نيست و هيچ ارتباطى به بافت اطراف ندارد.
اين نوع نگاه به طرح، درست عكس طرح بزرگراه امام على(ع) است كه به منظور الگوسازى احياى بافت هاى فرسوده در منطقه ،۱۵ تعريف شده است. در طرح هاى بزرگراه امام على(ع) ابتدا طراحى شهرى بافت فرسوده صورت گرفت و پس از آن براى ايجاد پتانسيل لازم، طراحى بزرگراه امام على(ع) از داخل شهرك پيش بينى شد. كارشناسان سال ها پس از ساخت بزرگراه نواب به اين موضوع معترفند كه هدف طرح به هيچ وجه نوسازى و بهسازى بافت فرسوده شهرى نبود، بلكه هدف، ساخت يك بخش از شبكه بزرگراهى طرح جامع تهران بود كه بايد جايگزين يك خيابان ۱۵ مترى در متراكم ترين بافت هاى مسكونى تهران (حدود ۶۰۰ تا ۷۰۰ نفر در هكتار) مى شد و به نوعى ادامه بزرگراه چمران كه در ميدان توحيد متوقف مانده بود، به شمار مى آمد. در واقع ساخت نواب حتى پيش از يادگار امام مطرح شد. بهسازى بافت محصول جانبى اين طرح بود. اين محصول جانبى هم در قالب ۲۴ قانون نوسازى براى تأمين هزينه هاى اجرايى شكل گرفت.
البته اين محصول كمى ناقص الخلقه است. با سرعتى كه در بزرگراه نواب مى توان حركت كرد، ۷۰ تا ۷۲ دسى بل صدا توليد مى شود، در حالى كه هيچ استاندارد شهرى اجازه نمى دهد كه در فاصله معينى از اين حجم صدا، ساختمان ساخته شود.
وجود بزرگراه در طرح جامع تهران، توجيه اقتصادى طرح تعريض خيابان نواب و نوسازى بافت فرسوده شهرى از جمله استدلال هاى اجرايى طرح نواب بود. اصرار كارفرما مبنى بر كاهش ۱۰ درصدى عرض بزرگراه و ايجاد مشكلاتى از قبيل آلودگى هوا اين طرح را در رسيدن به تمام اهداف خود ناكام گذاشت و سبب شد تا كارشناسان از اين بزرگراه به عنوان يك كانال آلوده كننده بسيار بزرگ و سرباز كه آلودگى اش به چشم، گوش، بينى و حلق ، همه مى رود، ياد كنند.
مهندس احمد عظيمى بلوريان، شهرساز، مى گويد: «از نقطه نظر فنى در طرح جامع تهران، بزرگراه نواب يك بزرگراه سريع بود و در آن توقفگاهى وجود نداشت.
ساختمان هاى اين مسير معمارى و طراحى بسيار خوبى دارد، اما اين ساختمان ها در طول ۵ كيلومتر و در جهت اين بزرگراه ساخته شده است. بنابراين به طور دائم دود و گاز ناشى از دو سه ميليون خودروى گذرى از بزرگراه به چشم، حلق و گوش مردم فرومى رود. به همين دليل مغازه هايى كه به زيبايى در بدنه ساختمان ها طراحى شده اند، مهجور مانده اند، زيرا در برابر آنها فضاى اجتماعى وجود ندارد. درست است كه اين بافت فرسوده بود، اما مردمى كه در آن منطقه زندگى مى كنند امروز اعصابشان هم فرسوده است.»
پس از آن كه ساختمان هاى اطراف بزرگراه نواب، فقط براى تأمين هزينه هاى ساخت طرح راهى آسمان شدند، در سال هاى اوليه دهه ۸۰ راهكارهاى ديگرى براى تأمين هزينه هاى نوسازى بافت هاى فرسوده واقع شده در اطراف بزرگراه ها و طرح هاى عمرانى اتخاذ شد و آن استفاده از بخش خصوصى در ازاى واگذارى يكسرى از تسهيلات به اين بخش بود.
در هر حال براى ثمربخش بودن طرح بافت هاى فرسوده بايد به سه رأس مثلث ذى نفع در اين موضوع توجه كرد. در بازسازى و نوسازى بافت هاى فرسوده، مالك واحد فرسوده، مديريت شهرى و بخش خصوصى هر سه بايد منتفع شوند و در كنار آن بايد هنگام بازسازى بافت ها، ساخت مجتمع هاى چندمنظوره با چند عملكرد در برنامه قرار گيرد تا بخش خصوصى با رغبت براى بازسازى وارد عرصه شود.
در ۱۰۰ سال اخير در شهرسازى كشور، با روش آزمون و خطا حركت كرده ايم، حالا نوبت آن است كه از تجربيات ديگران نيز استفاده كنيم و اصلاً نگران بومى سازى تجربيات نباشيم، استفاده از اين تجربيات در كشور موجب بومى شدن آنها نيز مى شود.
