معمولا این فرصت به گونه ای پیوسته بود. طی۱۳روز متوالی ایام عید سال ۷۸ کتاب پداگوژی اثرآنتوان ماکارنکو را خواندم. بعد از آن در کلاس درس روانشناسی اجتماعی استاد رنجبرآنراکنفراس دادم.داستان یک داستان رئال است که در اوکراین ودر زمان جنگهای خانمان سوز و انقلاب ۱۹۱۷ اتفاق می افتد.داستان در مورد بچه های بی سرپرست و یتیم است.
شرایط بیرون از کلونی به گونه ای وحشتناک بوده که با وجود اینکه
حصاری برای کلونی وجود نداشته بچه ها از آنجا فرار نمی کردنند.
آنها شخصیتی مانند ماکسیم گورگی و داستانهایش را بسیار دوست داشتند. تلاشهای معلمی مانند ماکارنکو و وقف زندگی این معلم برای بچه ها تقسیم بچه ها به آتریاد (گروه) باعث رشد جامعه کوچک و فقیر کلونی شد. در آینده ای نزدیک اکثر این بچه ها مشاغل مهمی رابه دست گرفتند.
ماکارنکو دارای شخصیتی برجسته در داستان است. او معلمی است که با چند کلمه شخصیت بچه ها را ترسیم می کند. امیدوار به آینده است. و دست از تلاش بر نمی دارد.در تعلیم و تربیت به رموزی دست پیدا می کند که بسیار جالب و پایدار است.
خوی و خصلت آنتوان دربچه هانفوذ میکند.آنها هدفمند و با انگیزه می -شوند.و نوع دیگر زندگی کردن را یاد می گیرند. در داستان نوعی یهودی ستیزی، فحشاء، دزدي، مشروب خواري به عنوان رضيله اخلاقي بچه ها ي
کلوني مطرح است. آنتوان با تمام توان و صرف عمر خويش اين مسير اخلاقي نابهنجار را در بچه ها عوض مي کند.
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 11:40 قبل از ظهر  توسط golbaz
|
اي نموده ضد حق در فعل و درس در ميان لشگر اويي بترس...
گربگويد چشم را او را فشار درد چشم از تو بر آرد صد مار مولانا
بر روي قلب همه انسانها به واسطه زندگي در دنيا(محل پست) لايه اي از کثافت،غبار يا به عبارتي زنگار
نشسته است،اما اين لايه در بعضي بيشتر ودر بعضي کمتر است.عرفا به واسطه دوري از دنيا خود را از
اين کثافات زدوده اند.شايد داستان زندگي مولانا به نقل از دکتر زرين کوب گل سر سبد اين افراد است.
داستاني که حکايت از حرکت و سلوک در عوالم را دارد.داستان زندگي رجبعلي خياط،علامه طباطبايي،
علي مقدادي اصفهاني،آقاي دولابي،شمس تبريزي،شيخ بهلول،ملاهادي سبزواري،سهروردي،باباطاهر
عريان،حافظ،بايزيدبسطامي،منصورحلاج،روح ا...خميني نيز در نوع خود جالب است.
مراتب در سير و سلوک در بين عرفا ديده مي شود.روح ا...خميني مي گويد:عرفان در دست مولانا مانند
برگ کاغذي است،که آن را تکان مي دهد.
راز اين عالم بدين گونه است،که خيلي ها بي نشان بمانند.
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط golbaz
|
با احترام و درود به تمام اساتید و خانواده ها و خدمه بیمارستانی که با بیماریهای روحی به خصوص
اسکیزوفرنی سرو کار دارند.بیماران اسکیزوفرنی به بیماران پناهگاهی معروفند.حدود ۹سال پیش تعداد این بیماران در ایران۲۰۰۰نفر بود.schizophrenia نوعي اختلال رواني كه فرد قابليت تميز دادن بين افکار
ايده ها و تصورات خودش و واقعيت را ندارد.دکتر شمس الدين کهاني در همايش اموزش خانوارهاي اسکيزوفرني مي گويد:بیماری عموما از۱۴تا۱۵سالگي شروع و با افزايش سن خطر ابتلا به ان کاهش
می یابداين بيماري در بعضي موارد ارثي است.چنانچه پدر ومادر مبتلا باشد۴۰درصدو اگر يکي از والدين مبتلا باشد ۱۰تا۱۲درصدامکان ابتلا فرزند وجود خواهد داشت.در حال حاضرهر۱۰۰نفر يک نفر به این درد
دچار مي شود.بالاترين شيوع اين بيماري در دهه سوم زندگي با عنوان جنون جواني است. اموزش جلسات روان درماني و رفتار درماني به خانوارهاي افراد مبتلا که استرس زيادي را متحمل مي شوند
مي تواند کمک بزرگي در ارامش روان اين افراد باشد.تا به اين ترتيب انها بتوانند با ارائه خدمات مطلوب تر به بيمار وي را از لحاظ رواني کنترل کنند.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط golbaz
|
جانبازشهیدنیک بخش
محمدجوگندمی جانباز شیمیایی
در این هوای مسموم که قلب را نگاه کن چه از هوا بریزد؟خدایا این انسانها با این همه درد و رنج نا تمام چگونه زندگی می کنند؟
بر روی قلب انسانها قباری از کثافت و پستی نشسته.الام دیگران را از یاد برده اند.در این هوا چگونه
می توان استشمام کرد؟
چند سال پیش در بنیاد شهید کار ساختمانی می کردم.هر روز دعوا ویقه گیری بود.قائله با دخالت پلیس ختم می شد.
به مقداردرصد جانبازی ماشینها ی مختلف می نوشتن پژو ۲۰۶ پیکان پراید.برخی جانبازان که تعدادشان کم بود برای ثبت نام ماشین بهتر بنیاد را روی سرشان می گذاشتند.اما برخی از جانبازان که تعدادشان نیز کم نیست.حتی حاضر به مراجعه به بنیاد نیستند.در کمال فقر و بی چیزی زندگی می کنند. و دم بر نمی اورند.خداوند ریشه استبداد و مستکبر در جهان را بسوزاند.
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط golbaz
|